اشکهای بی گناه

اشکهای بی گناه

آه ای اشکهای بی گناه من

چه معصو مانه خود را از عمق وجودم به خاطر دلتنگی من بیرون راندید !

کاش می دانستید عشقی که به خاطرش خود را جاری ساختید

هیچ عشق و عاطفه ای از معشوقش در دل نداشت  !

او زمانی دیگر معشوقی دیگر در دل خود داشته است  !

ومن تا به حال بازیچه ای بیش نبوده ام در دستان عروسک گردان  !

هم اکنون من در آتش درون خود می سوزم ولی فریادم را کسی نخواهد شنید

و شعله های وجودم  نیز از چشمان همه پنهان خواهد ماند

واژه هایم نیز در حجم خالی سکوت محو میشوند  !

حتی اگر خاکستر بر جای مانده از وجودم را بنگرید

خواهید دید

آتشی که وجودم را می گداخت پس از مرگم،در دل خاکستر بر جای مانده

از تنم،هنوز هم شعله ور است...!

آخ که چقدر تنهایم...!!!؟؟؟ 

/ 2 نظر / 28 بازدید
فاطمه

سلام گلم چه طوری راستی بیا تو وبلاگم ...

فری

خیلی زشته[نیشخند]